یار مهربان
نحوه افکار و اندیشه های انسان طوری است که ممکن است فقط خواندن یک کتاب، پایه ی اندیشه ها و افکار او را بر مبنای جدید و یا مسیر خاصی قرار دهد و چه بسا ممکن است کتابی، مسیر سرنوشت میلیون ها انسان را در راه مخصوصی بیندازد. "انیشتن" 

انیس کنج تنهایی

روزی ابوعلی سینا، فیلسوف و پزشک بزرگ ایرانی، در خانه­اش نشسته بود و یکی از کتابهای افلاطون، دانشمند یونان باستان، را با لذت می­خواند. او چند سال به دنبال این کتاب گشته بود تا سرانجام آن را به دست آورده بود و عجله داشت تا هرچه زودتر همه آن را بخواند. هر قدر کتاب را بیشتر می­خواند، لذت بیشتری می­برد و کنجکاویش برای خواندن بخشهای بعدی آن بیشتر می­شد. در همین موقع، ناگهان در خانه باز شد و یکی از همسایگان، قدم در خانه گذاشت و با دیدن ابوعلی سینا که در حال مطالعه بود، پرسید: همسایه عزیز! چرا تنها نشسته­ای؟

ابوعلی سینا که رشته افکارش پاره شده بود و از ورود ناگهانی همسایه، احساس ناراحتی می­کرد، آهی کشید و پاسخ داد: تا این لحظه تنها نبودم و با دوست خوبی مانند این کتاب نشسته بودم، اما حالا که تو آمدی تنها شدم.ناراحت

[ ۱۳٩٠/٦/۱۸ ] [ ٥:٢٠ ‎ب.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
ابزار پرش به بالا