شعر طنز کتابداری!

تقدیم به :
همه کتابدارها
ای وای که چقدر پسری صاف ساده ام که گوش به حرف کتابگذار بزرگ داده ام
آخر چه رشته ایست که من در آن شده ام قبول بعد از نبَرد سخت و شکاندن دو شاخ غول؟
بعد از تمام آن همه شبهای بیدارکشی آیا سزد که چنین نفله و بیچاره شی ؟
آخر بگو چه خبط و خطائی سر بزد ز من کاین رشتهء زپرتی عاقبت شده سهم من ؟
این رشته ای که چو غولی کوچک است و بی شاخ و دم از ترس کوچکیش دست و پای خویش کرده ام
حسم بگویدم که گشته ای واقعا تباه دیگر نیاید هیچ ز دستم به جز کشیدن آه
هرگز نبخشمت که تقصیر باشد به گردنت با این نبوغ تو در انتخاب رشته کردنت
فرداش چون بشد خواهرم بگفت بیا پیشم بشین هم نصیحت من بشنو نه ان و این
آگاه باش و بدان که رشته ات بهترین رشته است هر کس به غیر از این به تو گوید حرف مفت گفته است
گر فکر علم و سواد و به دنبال دانشی این رشته یاریت کند که عالم بشی
گر فکر پول و مول و به دنبال شهرتی آنگه نزیبدت بدرنگی به یک ساعتی
یک رشته دگر برو که بود پر طماق شاید دگر نحرصی و از آن به بعد شوی تو چاق
دیگر توئی و تلاش و کوشش و همتت گر سعی کنی همه چیز بیاید به خدمتت
رو فکر علم و سواد باش و فهم و فرزانگی و رنه به غیر از این همه بود فکر دیوانگی
از تو بخواهم ای نوگلم یکی نه چیز دگر تنها بخوان و بخوان و حال آن خوب ببر.
کتابگذار اعظم
/ 0 نظر / 90 بازدید